دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم
قربان اختلاط فریبندهات شوم
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و ارادت خود به معشوق پرداخته است. او از علاقهاش میگوید که تا چه حد میخواهد در خدمت معشوق باشد و خود را فدای او کند. شاعر به زیباییهای چهره و نگاه معشوق اشاره میکند و از تأثیر عمیق آن بر خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر خود را به عنوان غلام و پیرو معشوق معرفی میکند، بهگونهای که وجودش وابسته به وجود و وجود معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم
قربان اختلاط فریبندهات شوم
بیعانهٔ هزار غلام است خندهات
سد بار بندهٔ لب پر خندهات شوم
سد کس به یک نگه فکنی در کمان لطف
شیدایی نگاه پراکندهات شوم
پروانه سوزد از پی سد گام پرتوت
سرگرم شمع عارض تابندهات شوم
خوش اختریست اینکه بر آمد به طالعت
وحشی غلام اختر تابندهات شوم