نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
آن خط غلامی که ندادیم دریدیم
در این شعر، شاعر از غم و درد خود میگوید و بیان میکند که تلاش کردهاند که خود را از این مشکلات رها کنند اما هنوز با دلتنگی و ملامت مواجهاند. او به راهی که در پیش گرفتهاند اشاره میکند و از تجربههای سختی که در این مسیر پشت سر گذاشتهاند، سخن میگوید. همچنین، از بیفایده بودن تلاشهایشان در جستجوی خوشبختی و محبت یاد میکند و نهایتاً به سادگی و معصومیت خود اشاره میکند که مشابه دوستی وحشی است که از راه درست منحرف شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
آن خط غلامی که ندادیم دریدیم
در دست نداریم به جز خار ملامت
زان دامن گل کز چمن وصل نچیدیم
این راه نه راهیست عنان بازکش ای دل
دیدی که درین یک دو سه منزل چه کشیدیم
مانند سگ هرزه رو صید ندیده
بیهوده دویدیم و چه بیهود دویدیم
وحشی به فریب همه کس میروی از راه
بگذار که ما ساده دلی چون تو ندیدیم