مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به عشق و نگرانی از افتادن در دید یار اشاره میکند. او نگران است که اگر از چشم یار بیفتد، اعتبارش نیز از بین خواهد رفت. در عین حال، از نوشیدن میگوید و میترسد که این لحظات خوش به زودی تمام شود. عشق او را در آتش اشتیاق قرار داده و از اینکه روزی به دست سرنوشت گرفتار شود، بیمناک است. در نهایت، شاعر به حالتی از انتظار و افسردگی اشاره میکند، گویی در پی عشق خود در حال سفر است و در انتظار دیدار یار به سر میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
شراب لطفْ پُر در جام میریزی و میترسم
که زود آخِر شود این باده و من در خُمار افتم
به مجلس میروم اندیشناک ای عشقِ آتشدم
بِدَم بر من فُسونی تا قبول طبعِ یار افتم
ز یُمنِ عشق بر وضعِ جهانْ خوشْ خندهها کردم
مَعاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم
تَظَلُّم آنقَدَر دارم میانِ راهت افتاده
که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم
عَجَب کیفیّتی دارم بلند از عشق و میترسم
که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم
دگر روز سواری آمد و شد وقت آن، وحشی!
که او تازد به صحرا، من به راه انتظار افتم