دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم
این شعر بیانگر حسرت و longing شاعر به محبوب است. شاعر از بیتوجهی و دوری محبوب خود شکایت دارد و احساس میکند که زمان به کندی میگذرد. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که به او نگاهی بیندازد تا از زیباییاش کاسته نشود. شاعر همچنین به عواقب رفتار محبوب اشاره میکند و میگوید که بیتوجهی او باعث میشود که دیگران به او عیبجویی کنند. او در پایان به حالتی شبیه به وحشت و ناامیدی اشاره میکند و بیان میکند که محبت و وصال او باعث سرسبزی و شادابیاش میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم
کرشمهای که نکاهد ز حسن اگر بنوازی
به لطف گاه به گاه و نگاه ماه به ماهم
میان ما و تو سد گونه خشم شد همه بیجا
چنین مکن که مرا عیب میکنند و ترا هم
کدام ملک به توفان دهم کدام بسوزم
که فرق تا به قدم سیل اشک و شعلهٔ آهم
فتادهام به رهت چشم و گوش گشته سراپا
بیا که گوش به آواز پا و چشم به راهم
مکن که عیب کنندت ز چون منی چو گریزی
که نیکنامی جاوید از برای تو خواهم
چو وحشی از چمن وصل رستم اول وآخر
سموم بادیهٔ هجر ، زرد کرد گیاهم