بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
دل جنیبت کش و جان غاشیهدارش سازم
این شعر از شاعر به توصیف عشق و محبت به معشوق میپردازد. شاعر اعطای بذل و بخشش خود را در عشق و وفا نشان میدهد و آرزو دارد که جان با ارزش خودش را فدای معشوق کند. او با احساس نیاز به عشق، به زیبایی و پاکی معشوق اشاره میکند و میخواهد که عشقش را با تمام وجود ابراز کند. همچنین به وفاداری و مراقبت از معشوق اشاره میکند و میگوید که حاضراست هر چیزی را برای خوشحالی و نگهداری از او فدای کند. اشعار او عواطف عمیق و زیباییهای عشق را تجلی میبخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
دل جنیبت کش و جان غاشیهدارش سازم
خواهم این سینه پر از جوهر جانهای نفیس
که به دامان وفا کرده نثارش سازم
نفس گرم نگر فیض اثر بین که اگر
بگمارم به خزان رشک بهارش سازم
کیست بدخواه تو ای همت پاکان با تو
که به یک آه سحر بهر تو کارش سازم
باغبان چمن حسن توام گو دگران
گل نچینند که من با خس و خارش سازم
وحشی این دل که عزیزست به هر جا که رود
چندش آرم به سر کویی و خوارش سازم