به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
سگ وفای خود و بندهٔ محبت خویشم
این شعر به بیان احساس عمیق عشق و وفاداری شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر ضمن ابراز وفاداری و خدمت به محبوب، از او میخواهد که به لطف و کرم خود ادامه دهد و به حمایتهایش اشاره میکند. او بر این نکته تأکید دارد که زحمتش فقط با توجه و محبت معشوق جبران میشود و این عشق باعث ایجاد شجاعت و دلیر شدن او شده است. در نهایت، شاعر به عشق و بصیرت خود در انتخاب معشوق اشاره میکند و خود را همچون وحشیای میداند که در سایه محبت محبوبش شجاعت پیدا کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
سگ وفای خود و بندهٔ محبت خویشم
سزای خدمت شایسته است لطف چه منت
ز خدمتم خجل و حقگزار خدمت خویشم
عنایت تو به پاداش صبردارم و طاقت
به شکر صبر خود و ذکر خیرطاقت خویشم
پلنگ خوی غزالی که میرمد ز فرشته
چگونه ساختمش رام صید قدرت خویشم
به کام شیر درون رفتن و به کام رسیدن
کراست زهره و یارا غلام جرأت خویشم
چه خوش گزیدهامت از بساط حسن فروشان
نه عاشق تو که من عاشق بصیرت خویشم
مرا رسد که چو وحشی چنین دلیر درآیم
که خوانده لطف تو در سایهٔ حمایت خویشم