نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک ناشی از جدایی و عشق میباشد. شاعر از دوری محبوب و داغ حرمان سخن میگوید و با وجود اینکه دلش پشیمان است، خود را پشیمان نمیداند. عشق اگرچه به دل میرود، ولی وداع برای او گریان نیست. او به جراحتهای کهنه اشاره میکند و از عذاب درد صحبت میکند، اما از یافتن درمان ناامید نیست. محبت گذشته آنها را خوار کرده، اما اکنون دیگر آنها نیستند. شاعر احساس میکند که در میدان عشق دیگر حضور ندارد و نمیتواند به عشق سابق بازگردد. در نهایت، با اشاره به نمیتوانی یوسف دیگری در مصر (شهر کاشان) به دست آوری، به این نکته اشاره میکند که دیگر نمیتواند به عشق و زندگی گذشتهاش برگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم
گرچه از دل میرود عشق به جان آمیخته
با وجود این وداع صعب گریان نیستیم
گو جراحت کهنه شو ما از علاج آسودهایم
درد گو ما را بکش در فکر درمان نیستیم
آنچه ما را خوار میکرد آن محبت بود و رفت
گو به چشم آن مبین ما را که ما آن نیستیم
ما سپر انداختیم اینک حریف عشق نیست
طبل برگشتن بزن ما مرد میدان نیستیم
یوسف دیگر به دست آریم وحشی قحط نیست
ما مگر در مصر یعنی شهر کاشان نیستیم