من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم
اگر وحشی غزالی بود او را رام میکردم
این متن شاعرانه به بیان دردی عمیق و ناکامیهای شخصی میپردازد. شاعر از تلاشهایش برای تسلط بر احساسات و موقعیتهای دشوار سخن میگوید و حسرت میخورد که نتوانسته به آرزوها و خواستههایش دست یابد. او خود را به پرندهای میماند که در قفس گرفتار است و از عدم امکان رهایی و رسیدن به هدفش نالان است. همچنین، او از خود نقد میکند و به این میاندیشد که اگر در موقعیتهای مختلف صلح و آرامش را نپذیرفته بود، شاید نتایج بهتری میگرفت. در نهایت، شاعر به احساس شرمندگی و ننگی که در نظر محبوبش دارد، اعتراف میکند و آرزو میکند ای کاش به جای این نام ننگین، شناخته شدهتر و با عزتتری میبود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم
اگر وحشی غزالی بود او را رام میکردم
در این مدت اگر اوقات من صرف ملک میشد
به او در بزمگاه عیش می در جام میکردم
رهم را منتهایی نیست زان رو دورم از مقصد
اگر میداشت پایانی منش یک گام میکردم
به کنج این قفس افتاده عاجز من همان مرغم
که تعلیم خلاص بستگان دام میکردم
به اندک صبر دیگر رفته بود این ناز بیموقع
غلط کردم چرا این صلح بیهنگام میکردم
پیامی کرد کز شرمندگی مردم که گفت او را
شکایت گونهای کز بخت نافرجام میکردم
چه ننگ آمیز نامی بوده پیش یار این وحشی
بسی به بود ازین خود را اگر سگ نام میکردم