عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم
گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسردهایم
شاعر در این شعر به بیان ناکامی و درد عاشقانه میپردازد. او میگوید که عشقشان بدون روشنایی و انرژی است و آنها در حالتی از افسردگی به سر میبرند. حتی اگر طرف مقابل بخواهد به آنها آرامش بخشد، این کار سودی ندارد، زیرا آنها از او رنجیدهاند. همچنین شاعر به حسرت و غم درونیاش اشاره میکند و میگوید که قلبش بدون وجود او خالی و بیاحساس است. در نهایت، او به نیرنگها و فریبهای عشق اشاره میکند و از طرف مقابل میخواهد که فریب او را نخورده و نسبت به این مسائل بیتوجه باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم
گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسردهایم
گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند
کز تو پر آزردگی داریم و بس آزردهایم
لخت لخت است این جگر چون خود نباشد لخت لخت؟
که مگر دندان حسرت بر جگر افشردهایم
در نمیگیرد به او نیرنگ سازیهای ما
گرچه ز افسون آب از آتش برون آوردهایم
وحشی آن چشمت اگر خواند به خود نادیده کن
کان فریب است اینکه ما صد بار دیگر خوردهایم