ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
این شعر درباره احساس جدایی و ناامیدی است. شاعر از خداحافظی و ترک دنیایی سخن میگوید که دیگر امیدی به کسی ندارد. او اشاره میکند به این که دلش همچون پرندهای نیست که بعد از پرواز در جایی بنشیند، و این جدایی را از ابتدا اشتباه میداند. همچنین تصویر باغی بهشتگونه را مطرح میکند که اگرچه زیباییاش را میبیند، اما نمیتواند از میوهاش بهرهمند شود. در آخر، شاعر به غفلت طرف مقابل اشاره میکند و میگوید که درد و رنجهایش را دیگران نیز میدانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوهٔ یک باغ نچیدیم، نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم