هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم
در این شعر، شاعر درباره عشق و رنجهایی که در راه محبت متحمل شده صحبت میکند. او بیان میکند که حتی اگر زهر و مصیبتها از طرف محبوب به او برسد، با اشتیاق آنها را میپذیرد و از لذتهای عشق بهرهمند میشود. شاعر همچنین به تضاد میان تاریکی و روشنی، و خواب و بیداری اشاره میکند و از تلاشهای او در مسیر عشق و محبت میگوید. در نهایت، او تأکید میکند که نباید دشمنی را فراموش کرد و زهرهایی که از دوستانش دریافت کرده را به یاد دارد. در کل، شعر به ظرافت و پیچیدگیهای عشق اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم
این باب محبت همه اشکال دقیقست
ما زحمت بسیار در این باب کشیدیم
دوش از طرف بام کسی پرتو مه تافت
از ظلمت شب رخت به مهتاب کشیدیم
گر آهن بگداخته در بوتهٔ ما ریخت
گشتیم سراپا لب و چون آب کشیدیم
هر چند خسک بود از او در ته پهلو
در بستر از او محنت سنجاب کشیدیم
ای دیده به خوابی تو که با اینهمه تشویش
از غفلت این بخت گران خواب کشیدیم
وحشی نپسندند به پیمانهٔ دشمن
آن زهر که ما از کف احباب کشیدیم