تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
وقتست که با یار به عشرت بنشینم
این شعر بیانگر درد و حسرت عاشق است که در جستجوی معشوق خود به غم و اندوه نشسته و از بیتابی و دردی که احساس میکند، سخن میگوید. شاعر از عدم تحمل جدایی و آرزوی وصال سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که در انتظار معشوقش، شمعوار میسوزد و نمیتواند در گوشهای آرام بنشیند. او در نهایت از وضعیتی که در آن قرار دارد، اظهار ندامت کرده و ابراز میکند که به خاطر عشقش، بسان وحشی در غم و ذلت پایمال شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
وقتست که با یار به عشرت بنشینم
بی طاقتیم در ره او میرود از حد
کو صبر که در گوشهٔ طاقت بنشینم
تا چند روم از پی او بند کنیدم
باشد که زمانی به فراغت بنشینم
داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی
مگذار که با اشک ندامت بنشینم
پامال شدم چند چو وحشی به ره غم
از دست تو بر خاک مذلت بنشینم