دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
در هم شکست بند و در بند خانه هم
این شعر از فردوسی، به بیان آزاد شدن روح از قید و بندهای دنیایی میپردازد. شاعر از رهایی خویش از زمان و مکان سخن میگوید و با اشاره به تلاشهایش برای رسیدن به معشوق، نشان میدهد که چگونه موانع را پشت سر گذاشته است. او به سمند تندرو اشاره میکند که به او کمک میکند تا به دنبال محبوبش برود، و از ننگ و خفتی که در برابر دیگران احساس میکند، صحبت میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که او از هیچ چیز، حتی از سطحیترین موجودات، کمتر نیست و شجاعت خود را در جستجوی عشق و هدفش نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
در هم شکست بند و در بند خانه هم
برخاست باد شرطه و زورق درست ماند
از موج خیز رستم و دیدم کرانه هم
آن مرغ جغد شیوه که سوی تو میپرید
بال و پرش بسوختم و آشیانه هم
گر دیگر از پی تو دوم داد من بده
مهمیز کن سمند و بزن تازیانه هم
وحشی چرا به ننگ نمیری که پیش او
از غیر کمتری ، ز سگ آستانه هم