کی تبسم دور از آن شیرین تکلم میکنم
زهر خند است این که پنداری تبسم میکنم
این شعر به احساس درد و گمگشتگی شاعر اشاره دارد. او با تبسمی که به نظر میرسد شیرین باشد، در واقع در حال پنهان کردن غم و درد درونیاش است. روز وصال، که باید خوشحالکننده باشد، او را در میان اشکهای شادی گم میکند. شاعر از تنهایی و آوارگی خود در بین مردم صحبت میکند و به عدم درک واقعیاش از مسیر زندگی اشاره میکند. او میخواهد از شرایط سخت و ناکامیهایش فرار کند، اما همچنان در دردی درونی گرفتار است که به او اجازه نمیدهد آرامش یابد. در نهایت، او خود را در دنیایی از تضاد و ناپایداری مییابد، جایی که عابد و زاهد به زهد پناه میبرند اما او دردی عمیق را تجربه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی تبسم دور از آن شیرین تکلم میکنم
زهر خند است این که پنداری تبسم میکنم
در میان اشک شادی گم شدم روز وصال
اینچنین روزی که دیدم خویش را گم میکنم
با من آواره مردم تا به کشتن همرهند
من نمیدانم چه بیراهی به مردم میکنم
چهره پرخاکستر از گلخن برون خواهم دوید
هر چه خواهد کوهکن تا من تظلم میکنم
تکیه بر محراب دارد عابد و زاهد به زهد
وحشی دردی کشم من تکیه بر خم میکنم