تو زمن پرس قدر روز وصال
تشنه داند که چیست آب زلال
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از عشق و شوق میپردازد. او به تشنگی روحی خود در روزهای وصال اشاره میکند و شگفتی از آزادی ناشی از اتصال به معشوق را بیان میکند. شاعر میگوید که اگرچه هجران ممکن است سخت باشد، اما عشق و وصال او را به دنبال معشوق میکشاند. او به خود میبالد که در خدمت معشوق است و وجود او را خوشبختی و خوشحالی میداند. در نهایت، شاعر به خاطر احساسات عمیق و شادابش شکرگذار است و اشاره به دو جام پر از شادمانی میکند که نماد خوشدلی اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو زمن پرس قدر روز وصال
تشنه داند که چیست آب زلال
ذوق آن جستن از قفس ناگاه
من شناسم نه مرغ فارغ بال
میتوان مرد بهر آن هجران
کش وصال تو باشد از دنبال
این منم، این منم به خدمت تو
ای خوشم حال و ای خوشم احوال
این تویی، این تویی برابر من
ای خوشم بخت و ای خوشم اقبال
وحشی اسباب خوشدلی همه هست
ای دریغا دو جام مالامال