مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ
این شعر درباره احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای آن است. شاعر از خنده و ناز معشوقش پرهیز میکند و به این نکته اشاره دارد که دیگر نه صلحی در میان است و نه جنگی. او میگوید که اگر از کوی معشوق رفته، به خاطر این است که نام نیکی از آنجا باقی نمانده است. شاعر به بلبل اشاره میکند که نباید فریب زیبایی گل را بخورد، زیرا وفاداری یاران همیشه ثابت نیست. در نهایت، شاعر به حسرت خود اشاره میکند و به تأثیر زیبایی معشوق بر دل و جانش میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ
غمزه گو ناوک خود بیهده زن پس مفکن
که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ
عذرم این بس اگر از کوی تو رفتم که نماند
نام نیکی که توانم بدلش ساخت به ننگ
بلبل آن به که فریب گل رعنا نخورد
که دو روزیست وفاداری یاران دو رنگ
آه حسرت نه به آیینه وحشی آن کرد
که توان بردنش از صیقل ابروی تو زنگ