مستغنی است از همه عالم گدای عشق
ما و گدایی در دولتسرای عشق
این شعر درباره عشق و نکات عمیق آن سخن میگوید. شاعر به گدایی عاشقانه اشاره میکند و میگوید که عشق، مستقل از دنیای مادی است و اساس آن بر دوام بنا شده است. او به نظر سازندگان مفهوم آب بقا اشاره دارد که درباره پایداری عشق صحبت کردهاند. شاعر همچنین بیان میکند که حتی با گذشت زمان و سختیها، عشق میتواند انسان را به وادیهای مختلفی ببرد، اما در نهایت همه چیز به عشق و پیوند عمیق آن برمیگردد. در نهایت، عشق را ارزیابی میکند که گامهایی که به سوی محبوب برمیداریم، تنها یک گام بیشتر نیست، اما این گام به پای عشق بسیار ارزشمند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
ما و گدایی در دولتسرای عشق
عشق و اساس عشق نهادند بر دوام
یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق
آنها که نام آب بقا وضع کردهاند
گفتند نکتهای ز دوام و بقای عشق
گو خاک تیره زر کن و سنگ سیاه سیم
آنکس که یافت آگهی از کیمیای عشق
پروانه محو کرد در آتش وجود خویش
یعنی که اتحاد بود انتهای عشق
اینرا کشد به وادی و آنرا برد به کوه
زینها بسیست تا چه بود اقتضای عشق
وحشی هزار ساله ره از یار سوی یار
یک گام بیش نیست ولیکن به پای عشق