شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
ریخت آخر آبروی خویش را برخاک، حیف
این شعر به بیان حسرت و غم شاعر پرداخته است. شاعر از وضعیت غمانگیز و نامناسبی صحبت میکند که با وجود زیباییها و جذابیتها، اما هنوز رنج و مظلومیت در آن وجود دارد. او به اختلاط با نااهلان و بیکفایتها اشاره کرده و این امر را ظلم و نافرمانی میداند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که اگر چه ممکن است جانش از غم برود، اما غم به زبانش خواهد آمد و این احساس تأسف و ناکامی همچنان در دلش باقی خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
ریخت آخر آبروی خویش را برخاک، حیف
روبرو بنشست با هر بی ره و رویی ، دریغ
کرد بی باکانه جا در جمع هر بی باک، حیف
ظلم باشد اختلاط او به هر نااهل، ظلم
حیف باشد بر چنان رو دیدهٔ ناپاک ، حیف
گر بر آید جانم از غم ، نیستی آن ، کز غلط
بر زبانت بگذرد روزی کز آن غمناک حیف
در خم فتراک وحشی را نمیبندی چو صید
گوییا میآیدت زان حلقهٔ فتراک حیف