غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ

قدرِ یارانِ وفادار ندانست دریغ

۲

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس

یار حالِ منِ بیمار ندانست دریغ

۳

یارِ هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف

قیمتِ آن گلِ رخسار ندانست دریغ

۴

زارم انداخت ز پا خواریِ هجران هیهات

مُردم و حالِ مرا یار ندانست دریغ

۵

وحشی آن عربده‌جو کُشت به خواری ما را

قدر عشّاقِ جگرخوار ندانست دریغ

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی