قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
قدرِ یارانِ وفادار ندانست دریغ
این شعر بیانگر رنج و درد فردی است که به وفاداری و ارزش یارانش بیتوجهی شده است. شاعر از ناامیدی و غم خود میگوید که در نتیجهی دوری و محرومیت از دیدار یار به مرگ نزدیک شده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که یار به جای ارزشنهادن به عشق و محبت او، به دیگران توجه کرده و بیرحمی را نشان داده است. در نهایت، شاعر احساس میکند که عشق و وفاداریاش نادیده گرفته شده و در حق او جفا شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
قدرِ یارانِ وفادار ندانست دریغ
درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس
یار حالِ منِ بیمار ندانست دریغ
یارِ هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف
قیمتِ آن گلِ رخسار ندانست دریغ
زارم انداخت ز پا خواریِ هجران هیهات
مُردم و حالِ مرا یار ندانست دریغ
وحشی آن عربدهجو کُشت به خواری ما را
قدر عشّاقِ جگرخوار ندانست دریغ