بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و شوقی میپردازد که چون زنجیری بر گردن عاشق است. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که به دنبالش میگردد و در انتظار یک نگاه از اوست. شاعر خود را مانند پرندهای آزاد در هوای عافیت میبیند، اما ناگهان در دام عشق گرفتار میشود. او از حسرت و اشتیاق شدیدش به معشوق میگوید و به زیبایی و جذابیت او افسوس میخورد. کل شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و انتظار و آرزوهای عاشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش
مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت
از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش
عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزما
این کسی داند که زنجیری بود در گردنش
سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به ناز
گرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش
این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایست
گوشه چشمی بجنبان و بینداز از تنش
سود پیراهن بر آن اندام و ما را کشت رشک
تا قیامت دست ما و دامن پیراهنش
وحشیم حیران او از دور و جان نزدیک لب
کار من موقوف یک دیدن ز چشم پر فنش