بست زبان شِکوهام، لب به سخن گشادنش
عذر عتاب گفتن و وعدهٔ وصل دادنش
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و فریبندگیهای دنیا و عشق میپردازد. او به شکوه و زیبایی زبان و الفاظ اشاره میکند و بر تأثیرات عاطفی که این زیباییها به همراه دارند، تأکید میکند. شاعر میگوید که دنیا سرشار از فریب است و ما در جستجوی عشق و وصل هستیم. همچنین به ناز و دلبری معشوق و قدرت جذب او اشاره میکند. در نهایت، شاعر به سرنوشت وحشی و وضعیت دلخواه خود در آینده فکر میکند و از زایشِ آن در روزگار بیرحم شکایت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بست زبان شِکوهام، لب به سخن گشادنش
عذر عتاب گفتن و وعدهٔ وصل دادنش
بود جهان، جهانفریب، از پی جان مضطرب
آمدن و گذشتن و رفتن و ایستادنش
ناز دماند از زمین، فتنه فشاند از هوا
طرزِ خرام کردن و پا به زمین نهادنش
جذب محبتش کشد، هست بهانهای و بس
این همه تند گشتن و در پی من فتادنش
وحشی اگر چنین بود، وضع زمانه بعد ازین
وای بر آن که باید از مادر دهر زادنش