غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش

جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش

۲

آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او

تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش

۳

جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز

بسکه بیماران غم مردند بر خاک درش

۴

دست برخنجر خرامان می‌رود آن ترک مست

مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش

۵

فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت

گرچه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی