مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
بی گنه میکشتیم ، اکنون گنهکارم بکش
در این شعر، شاعر به نوعی خودانتقادی و احساس گناه اشاره دارد. او میگوید که مستحق مرگ است و اگرچه بیگناه بوده، حالا خود را گناهکار میداند. او از طرفی خواستار پایان درد و رنج خود است و از طرف دیگر میل به دیدن معشوق خود دارد. در نهایت، از معشوق میخواهد که او را بکشد تا از عذاب دوری رهایی یابد و یکبار دیگر چهرهی او را ببیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
بی گنه میکشتیم ، اکنون گنهکارم بکش
تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر
پس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش
جرم میآید زمن تا عفو میآید ز تو
رحم را حدیست ، از حد رفت ، این بارم بکش
وحشیم من کشتن من اینکه رویت بنگرم
روی خود بنما و از شادی دیدارم بکش