ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
خون چون من بی کسی آسان توان بردن ز پیش
در این شعر، شاعر از درد و رنج فراق معشوق خود سخن میگوید. او احساس میکند که بار اندوه او بیش از طاقت اوست و دیگر نمیتواند این وضعیت را تحمل کند. شاعر از معشوقش درخواست میکند که با توجه به رنجهایی که از ناحیه دوری او میکشد، از او خطا نگذرد و رحمت کند. او به شدت از غم جدایی رنج میبرد و به تصویر کشیده میشود که دلش در حال شکست است. شاعر همچنین به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره میکند و میگوید که این لذتها بدون غم وجود ندارد. در نهایت، او از عشق و زخمهای ناشی از آن صحبت میکند و به نوعی به تضاد بین شادی و غم اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
خون چون من بی کسی آسان توان بردن ز پیش
هست بیش از طاقت من بار اندوه فراق
بیش ازین طاقت ندارم گفتهام صد بار بیش
ناوکت گفتم ز دل بگذشت رنجیدی به جان
جان من گفتم خطایی مگذران از لطف خویش
از کدامین درد خود نالم که از دست غمت
سینهام چون دل فکار است و درون چون سینه ریش
نوش عشرت نیست وحشی در جهان بی نیش غم
آرزوی نوش اگر داری منال از زخم نیش