تو و هر روز و بزم عشرت خویش
من و شبها و کنج محنت خویش
در این شعر، شاعر به تضاد بین وضعیت خود و دیگران اشاره میکند. او میگوید که در زندگی، حسرت و غم را تجربه میکند و در تنهایی و دردهایش دست و پنجه نرم میکند، در حالی که دیگران در خوشی و شادی به سر میبرند. شاعر از بیتوجهی دیگران به درد و رنج خود ناراحت است و نمیخواهد که کسی برای دور کردن او زحمت بکشد، زیرا خودش با رنجش کنار آمده است. در پایان، با اشاره به حس خجالت و ناراحتی، نشان میدهد که حتی در مواجهه با سختیها و سرزنشها، به نوعی تسلیم و خجالت میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو و هر روز و بزم عشرت خویش
من و شبها و کنج محنت خویش
منم با محنت روی زمین خوش
نگه دار آسمان گو راحت خویش
ز هجران مردم و بر سر ندیدم
کسی را غیر سنگ تربت خویش
مکش زحمت برای راندن ما
که ما خواهیم بردن زحمت خویش
به زیر تیغ او نالید وحشی
فتادش سربه پیش از خجلت خویش