تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش
این اشعار به مسائلی از عشق، دوری و نزدیکی، و تفاوتهای رفتاری افراد با یکدیگر میپردازد. شاعر از فراق و دوری معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که در عشق، تنها یک نگاه لطیف کافی است. او به مفهوم مستی و بزم عاشقان اشاره میکند و میگوید که در این بزم، همگان باید به یکدیگر محبت ورزند، نه اینکه با یک دستور متفاوت رفتار کنند. در نهایت، شاعر از بیرحمی و قدرت ظلم مینالد و از حالت ویرانی یا آبادانی در زندگیاش سخن میگوید، که نشاندهنده حالات متناقض انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش
در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دور
سهل باشد گو عنایت گونه منظور باش
یک نگاه لطف از چشم تو ما را میرسد
گو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باش
بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوش
ساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش
لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاست
با همه هر نوع میباشی به یک دستور باش
سیل بی لطفی همین سر در بنای ما مده
خانهٔ ما یا همه ویرانه یا معمور باش
کار ما و کار وحشی پیش تیغت چون یکیست
گو دلت بی رحم و بازوی ستم پر زور باش