عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باش
چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش
شاعر در این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از دوری از معشوق صحبت میکند. او به خود میگوید که باید از دیدار معشوق بینیاز باشد و در عین حال شوق دیدار را که بر او غلبه کرده، درک کند. صبر را توصیه میکند و میگوید که اگر وصل عشق به چنین شرایطی باشد، باید با هجران نیز کنار آمد. در پایان، شاعر از غم فراق میگوید و تاکید میکند که اگر به خاطر دیدار معشوق باید بمیرند، باز هم با حسرت زندگی خواهد کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باش
چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش
شوق میگوید که آسان نیست بی او زیستن
صبر میگوید که باکی نیست گو دشوار باش
وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرست
گلستان خواهی قفس، مستغنی از گلزار باش
وصل اگر اینست و ذوقش این که من دریافتم
گر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش
صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنش
من چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش