شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
از کسان یک بار حال ناتوان خود بپرس
در این شعر، شاعر به ضعف و ناتوانی خود اشاره میکند و از دیگران میخواهد که از سگان آستان او یا افرادی که با او آشنا هستند، حالش را بپرسند. او ابراز میکند که شبها خوابش نمیبرد و از درد و رنجش میگوید. شاعر به کنایه میگوید که دیگران نباید از زبان او درباره دردش بپرسند بلکه خود باید حال او را درک کنند. همچنین، او از بیخانمانی و بیکسیاش ناله میکند و اشاره میکند که دیگران هیچگاه حال او را نمیپرسند. در نهایت، او به ناامیدیاش و عدم توجه به حال بیماران از سوی دیگران میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
از کسان یک بار حال ناتوان خود بپرس
شب به کویت مردمان را نیست خواب از دیدهام
گر زمن باور نداری از سگان خود بپرس
شرح دردم از زبان غیر پرسیدن چرا
میکنی چون لطف باری از زبان خود بپرس
دور از آن کو تا به کی باشی دلا بی خان ومان
این چه اوقاتست راه خان و مان خود بپرس
حال بیماران خود هرگز نمیپرسد چرا
وحشی این حال از مه نامهربان خود بپرس