گرچه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز
مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز
این شعر دربارهی عشق و دوری است. شاعر با وجود اینکه تلاش میکند خود را از معشوق دور کند، اما همچنان به او احساس وابستگی و attachment دارد. او وانمود میکند که بیتفاوت و آزاد است، ولی در واقع در دام عشق گرفتار است. شاعر به تأثیر عشق بر زندگیاش اشاره میکند و از حسرت و ناکامی در رسیدن به معشوق مینالد. او همچنین از دشواریهایی که در مسیر عشق وجود دارد میگوید و از عشقهای بیپاسخ و دردهای درونیش شکایت میکند. بهطور کلی، شعر احساسات پیچیده و متناقض عشق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز
مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز
باورش میآید از من دعوی وارستگی
خود نمیداند که چون آورده در دامم هنوز
اول عشق و مرا سد نقش حیرت در ضمیر
این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز
من به سد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان
از لبت آورده سد پیغام دشنامم هنوز
صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر
همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز
من سراپا گوش کاینک میگشاید لب به عذر
او خود اکنون رنجه میدارد به پیغامم هنوز
وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این نه می
باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز