مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
وه چه غوغا که نه در خانهٔ من بود امروز
شاعر در این اشعار به بیان حال و روز خویش میپردازد. او به زیبایی توصیف میکند که چگونه عشق و حضور معشوقاش در زندگیاش غوغایی به پا کرده است. او احساس میکند که امروز، معشوقش به خانهاش آمده و این احساس، او را مست و شاداب کرده است. همچنین، به غم و جنون ناشی از دوری معشوق نیز اشاره دارد و بیان میکند که دیوانگیهایش موضوع گفتگوهای دیگران شده است. در نهایت، او به ویرانی قلبش در نبود معشوق اشاره میکند و میگوید که غم و تنهاییاش همچون جغدی وحشی، در دلش جا خوش کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
وه چه غوغا که نه در خانهٔ من بود امروز
وای بر غیر اگر یک دو سه روزی ماند
با من این نوع که جانانهٔ من بود امروز
بی لبت خون دلی بود که دورم میداد
می که در ساغر و پیمانهٔ من بود امروز
بسکه شب قصهٔ دیوانگی از من سر زد
بر زبان همه افسانهٔ من بود امروز
شرح ویرانگی جغد غم از وحشی پرس
زانکه یک لحظه به ویرانهٔ من بود امروز