جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
در این شعر، شاعر از گرفتار شدن دوباره در عشق صحبت میکند و میگوید که دیگر فریب نمیخورد. او به حالتی اشاره میکند که طبیب (مسیحا) خود بیمار شده و دلش را به کسی دیگر سپرده است. شاعر از محبوبش میخواهد که دیگر با چشمغلتهها و ناز و کرشمههایش سعی در دلداری او نکند، زیرا دلش را به شخص دیگری داده است. همچنین اشاره میکند که حتی اگر آزار ببیند، از راحتی او رنج بیشتری را تحمل میکند. در انتها، به خود و محبوبش هشدار میدهد که از درد و جفا دور بمانند تا به اشتباه دیگری گرفتار نشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
گو مکن غمزهٔ او سعی به دلداری ما
زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر
بسکه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست
گر سد آزار ببینم ز دل آزار دگر
وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش
که نیفتد سرو کارت به جفا کار دگر