گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
خود را ز زبان من دیوانه نگه دار
این شعر ضمن بیان لزوم حفظ حرمت و مقام خود، به اندیشههای دینی و عشق نیز پرداخته است. شاعر از ناصح (پنددهنده) میخواهد که حرمت خود را نگهدارد و خود را از افکار دیوانهوار دور کند. او به زاهد اشاره میکند و از او میخواهد که به جای پرهیزکاریهای سخت، اعتدال را در زندگی انتخاب کند و به باده و لذتهای دلپذیر توجه کند. شاعر همچنین از پروانهای یاد میکند که برای شمع (محبوب) خود جان میدهد و از شمع میخواهد که به این عشق احترام بگذارد. در نهایت، او به وحشی (خودش) میگوید که در پی دوست باشد و از انجام کارهای بیهوده و مادی فاصله بگیرد. شعر در کل نگاهی به عشق، زندگی و تعادل میان زمین و آسمان دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
خود را ز زبان من دیوانه نگه دار
جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست
گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا
بردار سبوی من و رندانه نگه دار
هر چیز که جز باده بود گو برو از دست
در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار
پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست
بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار
وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه
حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار