آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر
این شعر به نوعی به غرور و خودپسندی میپردازد و از فرد مغرور میخواهد تا نگاهی به آنچه زیر پایش است و به عجز و ناتوانی خودش بیندازد. شاعر از خودکامگی و کبر سخن میگوید و دعوت میکند که به حال دیگران، به ویژه کسانی که دچار درد و مشکل هستند، توجه کند. همچنین به زیبایی و غمزهای که در چشمها وجود دارد اشاره میکند و احساسات عمیقی را به تصویر میکشد؛ از قبیل ناز و غم که بر زندگی او تاثیر گذاشتهاند. در نهایت، شاعر به وفا و عشق و عذاب درونی که از دوری محبوب ناشی میشود، اشاره میکند و از شخص مغرور میخواهد تا به عواقب رفتار خود فکر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر
این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست
حسبهلله به سوی مبتلای خود نگر
چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم
نیم کشته نازْ خلقی، بر قفای خود نگر
این مَبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست
زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر
باورت گر نیست از وحشی که میسوزد ز تو
چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر