دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
که دلم بهانه جو شد من ازو بهانه جوتر
در این شعر، شاعر از درد و دل خود میگوید و به دلش سفارش میکند که نرمتر شود. او به دنبال دلیل ناراحتیاش است و میخواهد کمی خوشایندتر باشد. شاعر از ویژگیهای فریبنده و دوروئی معشوقش شکایت کرده و میگوید که او از این تقلب و دورویی بیزار است. همچنین به معشوقش تأکید میکند که در این رابطه، او تنها شکارچی نیست و باید به حقیقت خود برگردد. شاعر به نوعی از ادعای معشوقش انتقاد میکند و میگوید که این تظاهرها و حرفهای تازهاش نه تنها جدید نیستند، بلکه او را بیشتر دلخور میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
که دلم بهانه جو شد من ازو بهانه جوتر
گله گر کنم ز خویت به جز اینقدر نباشد
که شوند اگر تو خواهی قدری ازین نکوتر
همه رنگ حیله بینم پس پردهٔ فریبت
برو ای دو رو که هستی ز گل دورو دوروتر
تو نه مرغ این شکاری پی صید دیگری رو
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر
نه خوش آمده است وحشی تو غریب خوش ادایی
همه طرز تازه گویی، ز تو کیست تازه گوتر