آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
بانگ درای همت زین کاروان نیاید
این شعر به حسرت و غمی اشاره دارد که از دوری و جدایی ناشی میشود. شاعر به غربت دل و انتظار طولانیاش برای وصال میپردازد و میگوید که خوشیها و زیباییها ممکن است هرگز به زندگیاش بازنگردند. او همچنین به اهمیت گوش دادن به دیگران و پذیرفتن مشکلات اشاره میکند و تأکید میکند که دعا و امید، تنها در صورتی مؤثر هستند که به نتیجه برسند. در پایان، شاعر به ناامیدی خود از آینده اشاره میکند و بیان میدارد که شاید روزی خوشحالی به زندگیاش برگردد، اما این روز هنوز نیامده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
بانگ درای همت زین کاروان نیاید
ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز
بوی گل مروت زین بوستان نیاید
بر حرف اهل حاجت گوش قبول بگشا
کاین حرف را نگوید کس تا به جان نیاید
ناچار گشته غربت دل را و گرنه هرگز
مرغی بود که یادش از آشیان نیاید
کم آیدم به خاطر همصحبتان جانی
کاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید
تیر دعا چه خوبست گر بر نشان توان زد
اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید
وحشی دگر نیاید سویم عروس دولت
روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید