پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید
شاعر در این شعر از عمق درد و غم خود سخن میگوید. او از دیگران میخواهد که لحظهای از غم و محنتش غافل نشوند و در عذابهایش شریک شوند. او به یارانش میگوید حتی اگر میخواهند در میناچگی و خوشگذرانان حاضر شوند، اجازه بدهند که او در دلتنگی خود بماند. شاعر به یاد روزی میافتد که عشقش را از دست داده و از دیگران میخواهد که در این فراق، او را تنها نگذارند و در کنار زخمهایش بمانند. او در نهایت، از آنها میخواهد که به حالت پریشان و سر در گمِ او توجه کنند و برایش آرامش بیاورند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید
یاران به میان من و آن مست میایید
گر میکشد آن عربدهکیشم بگذارید
روزی که برید از ره این کشته عشقش
آنچه از دو سه روز از همه پیشم بگذارید
وحشیصفتم جامهٔ سد پاره بدوزند
چسبیده به زخم دل ریشم بگذارید