چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
جفای او همه کس میکشد چرا نکند
در این شعر، شاعر به ستمگری و ظلمی که بر او و دیگران رفته است، اشاره میکند. او با تاسف از سنگدلانی حرف میزند که حتی در مقابل مظلومان احساس همدردی نمیکنند و به فکر خدا نیستند. شاعر از دردهای خود و آزارهایی که از نزدیکان دیده سخن میگوید و آرزو میکند که خداوند کسی را برای او نزدیک نکند. او احساس تنهایی و غم عمیق خود را بیان کرده و به سختی دلهای بیرحم اشاره میکند که حتی از درد او آگاه نیستند. شاعر در نهایت، از بیرحمی و بیتفاوتی کسانی میگوید که باید از او حمایت میکردند اما هیچ اقدامی نمیکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
جفای او همه کس میکشد چرا نکند
فغان ز سنگدل من که خون سد مظلوم
به ظلم ریزد و اندیشه از خدا نکند
چه غصهها که نخوردم ز آشنایی تو
خدا ترا به کسی یارب آشنا نکند
کدام سنگدل از درد من خبر دارد
که با وجود دل سخت گریهها نکند
کشیده جام و سر بیگنه کشی دارد
عجب که بر نکشد تیغ و قصد ما نکند
به جای خویش نیامد مرا چو وحشی دل
اگر ز تیر تو پیکان به سینه جا نکند