تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد
شاعر در این شعر احساسات عمیق و دردناک خود را به تصویر میکشد. او از معشوقهاش میخواهد که به او جفا نکند و اعتراف میکند که دیگر صبرش تمام شده است. او به بیوفایی و بیتوجهی معشوقهاش اشاره میکند و احساس تنهایی و ناامیدیاش را بیان میکند. در نهایت، او به این واقعیت میپردازد که دلش به خاطر این عشق پر از درد و عذابی است که حتی اگر به آتش هم برود، برایش اهمیتی ندارد. این شعر به خوبی تجربههای عاطفی عمیق و دشواری که انسان در روابط عاشقانه ممکن است با آن مواجه شود را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد
چه دیدهای و درین چیست مصلحت که نگاهت
تمام خشم شد و رخصت عتاب ندارد
تو زود رنج تغافل پرست ، وه چه بلندی
چه گفتهام که سلامم دگر جواب ندارد
به خشکسال وفا رستی ای گیاه محبت
بریز برگ که ابر امید آب ندارد
دل بلاکش وحشی که خو به داغ تو کرده
اگر به آتش دوزخ رود عذاب ندارد