روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و سختیهای فراق میگوید. او به این مسأله اشاره میکند که هیچ کس در اطرافش را نمیبیند وقتی عشق در دلش وجود دارد و تنها غم و اندوه را حس میکند. همچنین عشق را به عنوان نیرویی قوی توصیف میکند که حتی در سختترین شرایط هم انسان را به پیش میبرد و از دشمنیهای دنیا نمیترسد. شاعر به تلخیهای عشق و فراق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی به تلخی و سختی دوری محبوب نمیباشد. در نهایت، عشق واقعی را تنها راه زندگی و مبارزه با مشکلات میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید
سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز ما
کز تنمآن کو نشان میجست خاکستر ندید
الوداع ای سر که ما را میبرد سودای عشق
بر سر راهی که هر کس رفت آنجا سر ندید
مرد عشق است آنکه گر عالم سپاه غم گرفت
تاخت در میدان و بر بسیاری لشکر ندید
گرچه وحشی ناخوشیها دید و سختیها ولی
سخت تر از روزگار هجر و ناخوشتر ندید