سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
سر این غرور کردم که کمی درو نیاید
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از عشق است. شاعر با اشاره به غرور و خودخواهی، به تمایل خود برای جلب توجه معشوق اشاره میکند و میگوید که این غرور مانع از نزدیک شدن به او میشود. او از دل سوختهاش به خاطر عشق و دلتنگی سخن میگوید و به شدت تحت تأثیر نگاه معشوق قرار گرفته است. شاعر همچنین به محدودیتهای گفتگو و ابراز احساسات در سایه عشق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق او به معشوق تا چه اندازه عمیق و دردناک است. در نهایت، او به جستجوی راهی برای ابراز این احساسات میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
سر این غرور کردم که کمی درو نیاید
بحلی ز من اگر چه همه باد برد نامم
که کسی به کوی خوبان پی آبرو نیاید
دل رشک پرور من همه سوخت چون نسوزد
که بغیر داغ کاری ز تو تند خو نیاید
ز بلای چشم شوخت نگریختم ز خود هم
به نگاه کن سفارش که به جستجو نیاید
تو بگوی مردی است این به کجا رود اسیری
سر راه تو نگیرد به طواف کو نیاید
تو به من گذار وحشی که غم تو من بگویم
که تو در حجاب عشقی ز تو گفتگو نیاید