آه شراره بارم کان از درون برآمد
ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد
این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و آسیبهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از درد و شعلهور شدن درون خود به واسطه معشوق سخن میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند. احساساتی مانند جنون، شوق و درد در اشعار منعکس شده است. همچنین، شاعر به تصویرسازیهای طبیعی و احساسی پرداخته و به ارتباط بین عشق و رنج اشاره میکند. در نهایت، شاعر از چالشها و مشکلاتی که در عشق دارد، میگوید و این سوال را مطرح میکند که چگونه میتواند از این دلبستگی رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه شراره بارم کان از درون برآمد
ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد
میکرد دل تفأل از مصحف جمالش
از زلف او به فالش جیم جنون برآمد
فانوس وار ما را از شمع دل فروزی
آتش ز سینه سر زد دود از درون برآمد
از لالهٔ جگر خون احوال کوهکن پرس
کان داغدار با او در بیستون برآمد
از چشم پر فن او در یک فریب دادن
از عقل و هوشمندی سد ذوفنون بر آمد
بر رسم داد خواهان زد دست بر عنانش
آیا ز دست وحشی این کار چون برآمد