جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و جنونآسا صحبت میکند که دوباره به سراغش آمده است. او به تاثیرات سحر و جادوی دنیای درون اشاره میکند و تصاویری از نوشیدن میی خونین را توصیف میکند که حالتی خاص به او میدهد. همچنین از کشمکشی بین عشق و دوری یاد میکند و این که چطور میتواند به دعوت عشقی پاسخ ندهد. شاعر به این فکر میکند که عشق چطور به قلبش راه یافته، اما نمیداند چگونه این اتفاق رخ داده است. در نهایت، احساسات عاشقانه و ابهام در مورد تجارب عاشقانهاش را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد
که دارد باطل السحری که بر بازوی جان بندم
که جادوی قدیمی بر سر سحر و فسون آمد
ندانم چون شود انجام مجلس کان حریف افکن
میی افکند در ساغر کزان می بوی خون آمد
سپر انداختیم اینست اگر چین خم ابرو
که زور این کمان از بازوی طاقت فزون آمد
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
چنین باشد بلیآن کس که بختش واژگون آمد
مگو وحشی چگونه آمدت این مهر در سینه
همیدانم که خوب آمد نمیدانم که چون آمد