درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
خیال روی او اینجا در او اغیار کی گنجد
این شعر به بررسی عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن میپردازد. شاعر بیان میکند که در دل او جایی جز یار و عشقش وجود ندارد و فکر به غیر از آن ممکن نیست. او به رازهایی اشاره میکند که در عشق وجود دارد و این رازها از ادعا و سخن فراتر است. همچنین شاعر از درد و رنج عشق و آزار ناشی از آن صحبت میکند و تأکید میکند که محبت واقعی در دل جایی برای آزار نمیگذارد. در ادامه، نماد خمخانه و باده به حس و حال شاعر در عشق اشاره دارد، و در نهایت، شاعر به حسرتی اشاره میکند که دل بیمار او با تمام درد و آلامش تنها میتواند احساس کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
خیال روی او اینجا در او اغیار کی گنجد
ز حرف و صوت بیرونست راز عشق من با او
رموز عشق وجدانیست در گفتار کی گنجد
من و آزردگی از عشق او حاشا معاذلله
دلی کز مهر پر باشد در او آزار کی گنجد
به رطل بخت یک خمخانه می ساقی که بر لب نه
به ظرف تنگ من این بادهٔ بسیار کی گنجد
چه جای مرهم راحت دل بیمار وحشی را
بجز حسرت در آن دل کز تو شد افگار کی گنجد