عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و حسرت میپردازد. شاعر از عشق میگوید که او را به زندان حسرت میکشاند و در عین حال به دنبال لحظاتی است که در آن عشق و شوق را تجربه کند. او از "غمزه مست" و نگاهی که تیر ناز بر دلش میزند، سخن میگوید و آرزوی سرمستی و شادی درشت را دارد. همچنین به دنبال گلشن شوقی است که او را به بهشت برساند. شاعر از ناامیدی و امید و وعدههای عشق نیز سخن میگوید و به دنبال نگاهی است که او را در بند خود کند. در پایان، او به ناپایداری عشق و غزلهای عاشقانه اشاره میکند. در کل، شعر به زیبایی پیچیدگیهای عشق، شوق، و آرزوها را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد
بر در میخانه من خواهم که آید غمزه مست
گه میانم گیرد و گاهی گریبانم کشد
پر نگاهی کو که چون بر دل گشاید تیر ناز
از پی هم سد نگه تازد که پیکانم کشد
سرمهای خواهم که جز یک رو نبینم ، عشق کو
تا به میل آتشین در چشم گریانم کشد
گلشن شوقی هوس دارم که رضوان از بهشت
بر در باغ آید و سوی گلستانم کشد
وعده گاهی کو که چون نومید برخیزم ز وصل
دست امید وفای وعده دامانم کشد
در کدامین چشم جویم آن نگاه بردگی
کاشکارا گویدم برخیز و پنهانم کشد
آن غزالی را که وحشی خواهد ار واقع شود
دهر بس نیت که از طبع غزلخوانم کشد