خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد
پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد
این شعر، بیانگر حس عمیق انتظار و اشتیاق عاشق به وصال معشوق است. شاعر در مسیر زندگی خود به دنبال پایان یا نتیجهای است، اما میداند که این پایان به سادگی حاصل نمیشود. پایش در این مسیر خسته شده، ولی هنوز در انتظار سرنوشتش است. او به درمان دردهایش فکر میکند و در عین حال به دشواریهای عشق پی میبرد. در نهایت، شاعر به زیبایی و ظرافت عشق اشاره میکند و به این موضوع میپردازد که رسیدن به معشوق و تحقق آرزوها کار سادهای نیست و نیاز به تلاش و صبر دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد
پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد
سهل است کار پای من گو در طلب فرسوده شو
این سر که من میبینمش لیکن به سامان کی رسد
گرچه توانی چارهام سهل است گو دردم بکش
نتوان نهادن بدعتی عاشق به درمان کی رسد
جانی که پرسیدی ازو کرده وداع کالبد
بر لب ستاده منتظر تا از تو فرمان کی رسد
داور دلم در تربیت شاخی برش نادیده کس
تا چون گلی زو بشکفد یا میوهٔ آن کی رسد
نازم مشام شوق را ورنه صبا گر بگذرد
در مصر بر پیراهنی بویش به کنعان کی رسد
موری بجد بندد میان بزم سلیمان جا کند
تو سعی کن وحشی مگو کاین جان به جانان کی رسد