در راسته ناز فروشان که بتانند
ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
غزل درباره عشق و زیبایی و ناپایداری آن است. شاعر از ناز یا زیبایی عشق سخن میگوید و آن را موقتی و فانی میداند. او به توصیف خوبان و جذابیتهای ظاهری میپردازد و تاکید میکند که این زیباییها عمر و جان حقیقی ندارند و تنها گذرا هستند. در پایان، شاعر به قوت صبر اشاره میکند و میگوید که تا زمانی که عشق و زیبایی واقعی وجود نداشته باشد، تلاش برای رسیدن به آن بیهوده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در راسته ناز فروشان که بتانند
ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی
کاین حسن فروشان همه قدر توندانند
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان
بازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند
جانند بدین وجه کشان نیست وفایی
عمرند از این رو که به سرعت گذرانند
جز رنگی و بویی نه و سد مایهٔ آزار
در پردهٔ گل خار بنی چند نهانند
بیجوشن فولاد صبوری نروی پیش
کاین لشکر بیداد عجب سخت کمانند
وحشی سخن نقص بتان بیهده گوییست
خوبند الهی که بسی سال بمانند