سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید
در این شعر، تصویر یک سواری شجاع و سرسخت به نمایش گذاشته شده است که با خنجر خونین خود، به نبرد میپردازد. ابرها و آهنگ طبیعت در حال تغییرند و این سواری همچنان با عزم و اراده پیش میرود. دل شاعر نیز در حال تجربه داغ و اندوه است، ولی به امید بهاری جدید و تغییرات مثبت به جلو حرکت میکند. در انتها، این شخصیت وحشی از تلاطمها و چالشهای زندگی عبور میکند، هرچند که درد و زخمهای زیادی را تحمل کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید
بیهده ابرش نتاخت اینطرف آن ترک مست
تیغ به دست اینچنین از پی کاری رسید
رخشدوانی ز پیش، اشکفشانی ز پی
تند سواری گذشت ، غاشیهداری رسید
داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده را
سخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید
وحشی ازین موج خیز رست ولی بعد مرگ
غوطه بسی زد به خون تا به کناری رسید