که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید
این شعر به بررسی عشق و جذبه آن میپردازد. شاعر با به تصویر کشیدن حال و هوای عشق، از حالتی سرمستی و سرخوشی سخن میگوید که با آمدن محبوب، همه چیز رنگ و بویی متفاوت میگیرد. او همچنین به قدرت عشق اشاره میکند که انسان را از هر مسیر و راهی به سمت معشوق میکشاند. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویری چون سبو و صراحی، به چالشهای عشق و شگفتیهای آن اشاره میکند و بر بیخیالی و زیبایی عاشقانه تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید
رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشد
دگر که از نظر افتد که باز در نظر آید
ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشد
هنوز قافله در مصر و قاصد و خبر آید
کمینه خاصیت عشق جذبهایست که کس را
ز هر دری که پرانند بیش ، بیشتر آید
سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پی
نعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید
مگو که وحشیم آید ز پی اگر بروم من
چه مانعست نیاید چرا به چشم و سر آید