کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند
این شعر به احساس حسرت و ناامیدی شخصی اشاره دارد که زیبایی یا محبوبیت دیگری را از دور میبیند و به آن حسرت میخورد. او از شرم و ناتوانی خود در مواجهه با آن شخص رنج میبرد و به این فکر میکند که چقدر میتواند به این احساس ادامه دهد. شاعر به تضاد میان عشق و ضعف میپردازد و میگوید که مانند یک سگ ناچیز است که فقط میتواند به دور کسی نگاه کند. همچنین از احساسی شدید و دلخراش سخن میگوید که ناشی از شدت عشق و دلبستگی به آن شخص است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند
ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا کی
کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند
نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر
سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند
فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را
که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند
کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن
که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند