آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
گرچه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکرد
شاعر در این متن به احساسات عمیق ناشی از جدایی و هجران اشاره میکند. او از کسی یاد میکند که هیچوقت یاد عاشقان را در نوشتهای نگنجانده است و به این ترتیب به نوعی از بیمحلی و بیتوجهی سخن میگوید. با وجود مشکلات و غمهایی که وجود دارد، او از یوسف میگوید که هرگز به یاد یعقوب نیفتاده است. هجر و دوری از معشوق، باعث رنج و عذاب شدید شاعر شده و او صبر کرده است، اما به یاد دارد که هیچکس به اندازه او نتوانسته به سختیها و مشکلات بپردازد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه بلای هجر بر او به قدری سخت است که مثل آن را هیچ ایوبی تحمل نکرده، شدت درد و رنج خود را ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
گرچه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکرد
با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد
یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد
کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل
جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد
دورم از مطلب همان به آنکه هرگز هیچکس
اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد
با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر
آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد